تبليغاتX
دلهای شیشه ای
 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/05/25 ساعت 0:31 قبل از ظهر | لينک ثابت |

 

          

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند

گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه

تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/05/24 ساعت 10:19 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/05/02 ساعت 2:32 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

همين كه نعش درختي به باغ مي افتد
بهانه باز به دست اجاق مي اقتد
حكايت من و دنيا يتان حكايت آن
پرنده ايست كه به باتلاق مي افتد
عجب عدالت تلخي كه شادماني ها
فقط براي شما اتفاق مي افتد  
تمام سهم من از روشني همان نوريست
كه از چراغ شما در اتاق مي افتد
به زور جاذبه سيب از درخت چيده زمين
چه ميوه اي ز سر اشتياق مي افتد
هميشه همره هابيل بوده قابيلي
ميان ما و شما كي فراق مي افتد؟


 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/04/31 ساعت 11:55 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/03/20 ساعت 10:29 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

شرمنده ام
گفته بودم
دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
گفته بودم
غبار قديمي تقويم را
ازشيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم
گفته بودم
صداي سرد سكوت اين سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
اما دوباره دل اين دل درمانده
تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
هي
هميشه همسفر حدود تنهايي
بگذار كه دفتر دريا هم
گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد

 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/03/18 ساعت 12:17 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/01/28 ساعت 11:1 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

از تو سخن از به آرامي
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادي
وقتي سخن از تو مي گويم
از عاشق از عارفانه مي گويم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهايي
من با گذر از دل تو مي كردم
من با سفر سياه چشم تو زيباست
خواهم زيست
من با به تمناي تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه مي گيريم
ما خاطره از گريختن در ياد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ايم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگويم را
اي جلوه ي از به آرامي
من دوست دارم از تو شنيدن را
تو لذت نادر شنيدن باش
تو از به شباهت از به زيبايي
بر ديده تشنه ام تو ديدن باش
نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/01/27 ساعت 5:4 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/10/20 ساعت 11:18 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          


باید از پا بيفتم تا ترانه بشكفه
دل بايد خون بشه تا يه عاشقانه بشكفه
بين اين همه تبرزن دوباره قد مي كشم
تا تو هرزخم تبر صد تا جوانه بشكفه
نازنين !‌ بدون تو دنيارو باور ندارم
با تو از رمز طلسم قصه سردرميارم
لحظه ي سقوط من دست تو مثل معجزه س
شب مي ترسه از خودش وقتي مي گم : دوست دارم
ابروهات كمون آرش تو چشات هزارتا خورشيد
من و دلواپسيام رو تنها چشماي تو فهميد
واسه پيدا كردنت از پل گريه رد شدم
لهجه ي روزاي خاكستري رو بلد شدم
بي تو هر جا كه مي رم سايه ها آفتابي ميشن
من مثه رودخونه ها اسير دست سد شدم
نازنين !‌ هر جا باشي قصه نويس تو منم
با عقيق چشم تو طلسم ديو رو مي شكنم
بگو چنتا غزل پاي تو قربوني كنم ؟
براي طلوع تو چنتا شب خط بزنم ؟
ابروهات كمون آرش تو چشات هزار تا خورشيد
من و دلواپسيام رو تنها چشماي تو فهميد


 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/10/18 ساعت 11:48 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/09/11 ساعت 11:40 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          


يه نفر بين دو آينه س كه خودش رو دوس نداره
دنبال يه اسم تازه س يه شكفتن دوباره
يه نفر بين دو آينه س صورتش براش نقابه
خنده هاش براش غريبه س غصه هاش صد تا كتابه
نگاه كن ! طنين آينه نبض انعكاس من نيست
پيرهن سرخ ترانه سپر هراس من نيست
يه نفر بين دو آينه داره فرياد مي زنه
ميگه جادوي شب و كدوم ترانه ميشكنه ؟
من و از پيله رها كن ! آينه شكستني نيست
بگو به كوير سربي ‚ راه دريا بستني نيست
نميشه جاده ي موج رو با ستون ماسه سد كرد
بايد اين خاطره ها رو از پل ترانه رد كرد
بايد از ستاره پرسيد رمز بيداري نور و
بايد از ترانه پر كرد ‚ كوچه هاي سوت و كوررو
يه نفر بين دو آينه داره فرياد مي زنه
ميگه جادوي شب و كدوم ترانه ميشكنه ؟

 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/09/11 ساعت 10:12 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/08/22 ساعت 10:9 بعد از ظهر | لينک ثابت |


#FFFFFF